تبليغاتX
بر و بچ با صفای فرزانگان کاشان
حتی یک شاخه از محبوبه های شب هم برای مردنم کافیست
جمعه سوم آذر 1385
دلم واستون تنگ شده بود...

سلام..حال شما ..خوب هستينننننن؟بله...الحمدلله..مام خوبيم..ملالي نيست جز دوري وبلاگ..فكر كنم يه ماهيي ميشه كه اين مودممون سيماش(سيم ها ..نه سيماي خودمون)زنگ زده بود!!!ورو دنده قاطي ماطي افتاده بود..مام كه از خدا خواسته گفتيم..بذار يه كم از وبلاگ دور باشيم.....ولي حالا متاسفانه و از بخت بد شما دوباره اومديم...

از چي بگم؟چي؟ از دبيرامون بگم...از خانم حسين زاده بگم كه همه ازش راضين يا از خانم نزادي؟

نه..از آقاي اخوان ميگم...ماهن..گلن...كامل وجامع درس ميدن..هيچ نكته اي رو نگفته رد نميشن..كنكوري كنكوري درس ميدن...(استعاره تهكميه...حتما باهاش آشنايي دارين..خوب اگه ندارين برين از معلمتون بپرسين..دلتون بسوزه..خودمون خانم طاهري رو داريم...استاد دانشگاست..برامون گفته...)

البته من قصد بي احترامي به شخصيت اين تنهادبيرم مرد مدرسه مون رو نداشتم...ولي خوب..حقيقتيه كه همه مي دونن.واز اونجايي كه آنچه كه عيان است چه حاجت به بيان است..من ديگه توضيح بيشتري در مورد ايشون نمي نويسم..فقط ميتونم براتون آرزو كنم يكي از درساي حساب يا جبر يا گسسسته رو با ايشون داشته باشين تا به حال ما پي ببرين(خنده هاي شيطاني!)

خوب بگذريم..ازخانم نزادي بگم...من تا به حال هيچ معلم زني كه اينقدر شوخ طبع باشه نديده بودم..خيلي باحالن..مثلا چند روز پيش سيما با يه سيني پر از شكلات كه از طرف مدرسه به مناسبت روز دختر داده شده بود اومد توكلاس و داد وهوار كه بچه ها..بخورين..تعارف نكنين..هرچي ميخواين بردارين..امروز روزتونه..

خانم نزادي هم كه تازه اومده بود تو كلاس وقتي متوجه شد روزي هم به نام روز دختر تازگيها نامگذاري شده وقتي ذوق وشوق بچه ها رو ديد گفت:خيلي خوشحال نباشين..هركيو ميخوان حقشو بخورن يه روز براش درست ميكنن..مثلا چرا روز كارگر و معلم داريم..ولي روز تاجر يا جراح تداريم...

بچه ها در حالي كه ميخنديدن به اين نكته هم اشاره فرمودن كه روز استعدادهاي درخشان هم داريم واين نشان دهنده....

چند روز پيشا هم كه اتفاقي يكي از صفحه هاي بخش سه كتاب شيمي رو اورده بوديم (به طور كاملا اكسيدنتاللي ..كاملا...يعني يه موضوعي درمورد بخش سه پيش اومد كه مااون صفحه رو آورديم!) و يه عكس خوشگل از پرتقال گنده تو اون صفحه بود..خانم نزادي متفكرانه از بچه ها پرسيد..خوب فكر كنين بگين از اين عكس چه نتيجه اي ميگيرين؟

 

يه عده كه از قبل اين بخشو نيم نگاهي كرده بودن شروع كردن به اظهار فضل كه:خانوم ما بگيم..اين اسيده..خانوم گفت :نه...

اون يكي گفت:ما فهميديم پرتقال بازه!!!! خانوم گفت نه..

بغل دسيش گفت:ما ميدونيم خانوم ...اين آمفوتره...

بعدي:خانوم مابگيم...اين يه اسيد سه پروتون داره كه هنگام حل شدن در آب غلظت هاش سه او مثبتش زياده وبه همين خاطر جز اسيدهاي خيلي قويه و به عنوان يه رساناي خيلي خوب برق به كار ميره (!!!!!!!عجب جمله اي)(اين جمله رو حالا  از خودم دراوردم...كسي تو كلاس نگفت...اسمشو ميذارم قانون محبوبه-هاول)(اگه اينجوري ميبود كه هر كي پرتقال ميخورد اون وقت بابا ي بابا بزرگش بهش ميگفت بيا پيشم)

خلاصه...هركسي چيزي رو كه از اسيدها بازها و...بلد بود گفت..آخرش خانم نزادي گفت:نچ...ما از اين عكس نتيجه مي گيريم كه..............

                    اين پرتقال هسته ندارد...پس خيلي گران مي باشد...و پرتقال پولداراس..

ولله چي بگيم..خانوم نزاديه ديگه...وبدين ترتيب قانون اول خانوم نزادي كشف گرديد...

ديگه بگم...ازخودم بگم...از اين بگم كه من تازگيها خيلي بي جنبه شدم...مطمئنم اگه خدا مي دونست من اينقدر جنبه محبت ولطف  رو ندارم اون چيزي كه تازگيا باعث خوشحالي بيحد وحصرم شده(نميگم كه چيه..تو كفش بمونين)بهم نميداد...كاش به همراه اون چيز يه دوسه كاميون جنبه هم از اون بالا ميفرساد پايين...

توجه...توجه:

(براي روشن كردن اذهان عمومي كلاس وبراي اينكه هي يكي يكي بچه ها ازمن نپرسن كه چرا كلاساي خانه كنكورو نمياي اعلام ميدارم با توجه به زمان بد اين كلاسها ترجيح ميدهم خودم به تنهايي دروس را مطالعه كنم..وفكر ميكنم اين توانايي رو هم داشته باشم..ولي اگه زمان مناسبتري برگزار بشه (در صورت نياز)خوام اومد..

و اين را هم در اذهان روشن كنم كه بنده نه معلم خصوصي دارم نه كلاس خصوصي..نه خواهر برادرام كمكم ميكنن...فقط فقط خودم ميخونم.(آخه برا بعضيا اين شبهه پيش اومده بود))(بنابراين ديگه ازمن نپرسين كه چرا نمياي..خوب؟)

كاري ..باري؟خدافظي.

I wish you the best of luck.

(آهان يادم اومد..ميخواسم يه كم زير آب مدرسه حسابيو بزنم..بابا..اكثر دبيراشون مردن...آقاي كريمشاهي...نخودكار...خطيبي...وبقيه..ايها الناس..عدالت محض اينجاست...مفهوم عدل رو تو ذهن ما بچه هاي فرزانگان كوبوندن..شما بگين اين عدل علي بود؟)(آخش...عجب زير اب زدن حس خوبي ميده!!!!تاحالا تجربه اش نكرده بودم)

 

+ نوشته شده در 14:0 توسط محبوبه.