تبليغاتX
بر و بچ با صفای فرزانگان کاشان
حتی یک شاخه از محبوبه های شب هم برای مردنم کافیست
شنبه بیست و دوم مهر 1385
این علی است.
من چو تیغم و ان زننده آفتاب   مارمیت اذ رمیت در حراب

من چوتیغم پرگهرهای وصال  زنده گردانم نه کشته درقتال

جز به باد او نجنبد میل من   نیست جز عشق احد سرخیل من

خشم برشاهان شه وماراغلام    خشم راهم بسته ام زیر لگام

غرق نورم گرچه سقفم شد خراب  روضه گشتم گرچه هستم بوتراب

چون درآمد علتی اندر غزا    تیغ را دیدم نهان کردن سزا

چون خدو انداختی درروی من   نفس جنبید و تبه شد خوی من

گبر این بشنید وشد نوری پدید   دردل او که تا زنارش پرید

قرب پنجه کس زخویش وقوم او    عاشقانه سوی دین کردند رو

 

عکس از وبلاگ بندگی

+ نوشته شده در 0:39 توسط محبوبه.
پنجشنبه ششم مهر 1385
من پیشی ام!!باورکنین!

سلام...به همراهان عزيز و عزيزان همراه..آشنايان گرامي وگراميان اشنا(يادش بخير ..چندروز پيشا وحيده داشت اداي سهيل محمودي رو در مياورد كلي خنديديم)

خوب...بالاخره اومدم..هركي ندونه فكر ميكنه من تو اين مدت كلي درس خوندم  و خرخوني وجزوه و آزمون وتست وكباده كشي و آره ديگه  ....يه چيزي تو مايه هاي قليايي...ولي اينجور كه من دارم پيش ميرم( يه چيزي تومايه هاي گازاي بي اثر) نه تنها به رشته آبياري گياهان دريايي به روش قطره اي دانشگاه ابرقو  اميدي نيست حتي رشته پنچرگيري قطار دانشگاه چلغوز آباد رو هم بايد خوابشو ببينم...البته من كه از اين رشته ها خوشم نمياد..من واين رشته ها؟...واسه ما افت كلاس داره...ا..رشته مورد علاقه من؟..خوب..اصرار ميكنين ميگم...جهت اطلاع همشهريان عزيز وآبجي هاي گرام  رشته مورد علاقه من رشته"پرورش سيمرغ" دانشگاه پشت كوه قاف ميباشد...(پريروز كه خانم شهير داشت از رشته آينده ام مي پرسيد روم نبود اينو بگم....وگرنه ميگفتم..آخه ترسيدم يه موقه بگه:تو و اين رشته ها؟آخه يه چيزي بگو كه قبول بشي..)

اي بابا...پشت كنكور بودن هم واسه خودش عالمي داره ها...كه البته من فكر ميكنم با اين رويه اين عالم باصفا رو تجربه ميكنم...آخ..گل گفتي...ميگن همه چيو بايد تجربه كرد...!!!(به قول سهراب :پشت كنكور عالمي است كه درآن پنجره ها رو به تجلي باز است ...دست هر كودك هفده هيجده ساله شهر كتاب تستي ست..بامها جاي كبوترهايي ست كه  بيكارن دارن به مخ بچه ها مي نگرند...)(يه جا ديگه هم ميگه :پشت كنكور كجاست؟ درفلق بود كه پرسيد محبوبه ..رهگذر كتاب تستي كه بدست داشت نگهداشت و با انگشت اون دسش پشت كنكورو نشونش داد)(بسه ديگه..بقول وحيده چفد خونوك بازي درمياري!)

خوب..شايدم چه ديدي..اين پيام نور كاشون هست...تاخونمون راهي نيست.....دو قدم بيش نيست اينهمه راه..قدم اول برسر شخصيت خودمون  و پدرمادرمون نهيم...وان دگر پادر پيام نور نهيم ...(البته منظوري ندارمها..پيام نوريها هم محترم اند..من درمورد خودم گفتم)

اگه اونجا قبول بشيم كه توپه... هرروز چند دقيقه پياده روي ...مخ آدم واميشه...اوه..عجب كيف و كفشي ميده...

بچه ها شنيدم..محمودآقا... اشتباه نشه...سوپري سركوچه مدرسه رو ميگم..شاگرد  ميخواد .. با اين وضع اگه راسته  تا دير نشده برم...(اخه كوچه مدرسه ما چي داره كه سوپري داشته باشه..)(البته به جز اون هف هشتا نيروگاه اتمي كه تو كوچه مدرسه است...!!!)(اي خدا..حالا آمريكايي ميان يقه مارو ميچسبن كه شمادارين تو كوچه تون غني سازي ميكنين...!!ديگه حالا خر بيار باقالي باركن...)

حالا گذشته از شوخي...خداييييييش سال پيش دانشگاهي تجربه سختيه...استرس واضطراب هركاري بكني سراغت مياد..يكي بيشتر يكي كمتر...اوني كه تاسال سومش روخوب خونده وگاهي وقتا هم تست كار كرده خيلي استرس نداره...ولي امان از اون وقتي كه همه درسا روتلنبار كرده باشي ..نميدوني ازكجا شروع كني...سه ماه تابستون عين برق وباد و تلفن و آب وگاز ميگذره..باز به خودت مياي ميبيني هيچ كاري نكردي...(تجربه خوبي دارم دراين مورد)...از طرف ديگه تو مدرسه مي بيني همه دارن درمورد كنكور وآزمون وتست  زدنشونن حرف ميزنن...فلاني ميگه:فلاني...من ديروز تست انديشه سازان ميزدم..نرسيدم تست گاجشو بزنم..ببينم حالا تو ميگفتي كانون دارم..برام مياري؟ (ديدين..اصلا تبليغ مجاني نكرديما)...حالا اون فلاني دوميه: ا..فلاني جون!كاش زودتر ميگفتي...ديروز كانونمو دادم فلاني...(الكيا...چون نميخواد كتابه رو بده يارو ...)

حلا من كه كار به اينكارا ندارم...تجربيا كه ديگه هيچي..ازدست رفتن...ميري تو كلاسشون...مي بيني به قول جفري يكيشون تست گربه زده..يكي تست پلنگ!!!يكي ديگه گودزيلا...و خلاصه از اين جك وجونورا!!!!تجربيان ديگه...كاريشون نميشه كرد..

وبه خودت ميگي: يعني من اينقدر كندم كه هنوز به تست زدن نرسيدم...ولي خوب..بعدش ميگي آدم داريم تاآدم... هنوز وقت هست..

خوب براي بعضيها هم كه فشار خانواده براشون وزنه سنگينيه...وزنه اي كه احدالناسي (البته جز رضازاده ها...راستي حال كردين بالاخره رضازاده رفت طلاشو از دست فيوايي ها (فدراسيون جهاني وزنه برداري!!!)بگيره وبياد...ديديري ديدي ايراااااااااااان(مجازاز رضازاده با علاقه كليه!!))توان حملشو نداره...خدا روشكر ..بنده كه بااين مشكل مواجه نيستم... حالا اينكه چرابنده بااين مشكل مواجه نيستم از سابقه افراد ديگر خانواده و از سابقه خودم  آب ميخوره...كه ترجيح ميدم در موردش صحبت نكنم

عمرا اگه تاحالا دوتا داداشام از من پرسيده باشن:محبوبه...چه ميكني؟درس ميخوني؟تست ميزني؟آزمون شركت كردي؟هيچ!!!! حالا باز خواهرم يه چيزايي مي پرسه...تازه هروقت ما بعد ماهي ميخوايم بريم سر درسا و واسه خودمون بعد از تفكر ومشورت بادوستان وانتخاب درسا با چه شوقي عزم واراده ميكنيم كه درس بخونيم تا به مرحله اقدام ميرسه خانواده حالا واسه ما اينو اونور رفتنشون ميگيره...مام كه دلمون نمياد اونا رو همراهي نكينم وتنهاشون بذاريم..يه موقه  ميرن گم وگور ميشن ..راه خونه روپيدا نميكنن..اونوقت من چه خاكي تو سرم بريزم؟اونوقت ديگه تاكنكور سال ديگه بايد دنبالشون بگردم!!!!..به خاطر همين قيد درس را زده وبدنبال انها مي روم

 

اصلا انگار نه انگار يه كنكوري توخونه ست...بابا...من كنكوري ام..اينجوري ميكنين پشت كنكوري هم ميشما..

............

 

بگذريم...خوب..بچه ها ..ديگه چه خبرا؟بالاخره شنبه قدوم مبارك برخيها به كلاس ما واميشه...آخي...

ولي...فكرشو كه ميكنم ميبينم اين شرايطي كه پيش اومد...(بحث دبيرا رو ميگم) يه جورايي خيلي به نفعه رقباي ماشد..علي الخصوص احسانيا..واقعا كه سود زيادي كردن..چندين هفته زودتر از ما شروع كردن..تمام ساعتاي دبيراي باتجربه رو گرفتن و دبرو كه رفتيم!! اونا هفت شهر تست وآزمونو گشتن ماهنوز اندر خم كوچه فرهنگيم!!!!

..ولي اين دبيراي خانوم هم كه گذاشتن دبيرايي خوبي هستن..بچه ها توروخدا تو قضاوتتون بهانه الكي نگيرين..بيخودي معلمي رو نخواين ضايه كنين..فرضا هم يكي ازاين دبيراي تازه مون(اسم نميبرم)اشتباهي كرده باشه ..مگه دبيراي ما هيشوقت اشتباه نكردن تاحالا؟ مطمئنم كه اگه تاحالا يكي ازدبيراي مرد ماها صدتا اشتباه هم ميكرد شماها نميرفتين اينقدر توبوق كنين كه الان مي كنين..كما اينكه پارسال از اين دست معلما داشتيم..توروخدا..راستشو بگين..پارسال دبيري نداشتيم كه بيش از ده مورد اشتباه اساسي كرده باشه؟اسم نميبرم...

يا همين تابستون...خودمن از جزوه هاي فلان معلم باسابقه كه اينقدر واسش دست وپا ميشكنين دوتا غلط اساسي پيدا نكردم ؟...كه بهش گفتم ومتوجه اشتباهش درهردو شد ولي تنها يك موردشو به بچه ها گفت... ولي مطمئنم كه هيشكدوم از شماها صداشو درنيوردين..درسش هم همينه.

خلاصه تو اظهارنظر درمورد دبيرا جانب حق رو هم رعايت كنين تا به شخصيت دبيرا خدشه اي وارد نشه..خانوم سرافراز بسمون نبود؟

مثلا خود من با نظراتون درمورد فيزيك موافقم..واينكه آقاي كريمشاهي عالي بودن...ودبير الانمون يه كم كند كار ميكنن و ابتدا سوالاي ساده اي ميگن...خوب..به اين ديگه نميگن ايراد بيخودي...خصوصا كه درس مهمي هم هست و بايد درموردش اظهارنظر كرد..ولي درسي مث شيمي ديگه اينقد جاي چك وچونه زدن نداره...

 

ديگه ميخوام خدافظي كنم..فقط بگم:من خيلي بدم مياد كه كسي به خصوص بچه هاي كلاسمون بيان اينجا مطالبم رو بخونن حتي صفحه كامنتارو هم بازكنن تا از نظرات بقيه آگاه بشن (حس كنجكاوي!)..ولي نظر ندن..خيلي كار بديه...كه چي مثلا؟..من كه نظراتمو تو پستها مينويسم..وشماهم كه از نظرات بنده مفت ومجاني!استفاده ميكنين...خوب نظر هم بدين ماهم سود كنيم...اييييي..خيرتون به مانميرسه!

 

+ نوشته شده در 3:1 توسط محبوبه.