سلام.خوفین؟....این روزا دارم پست بارانتون میکنم ها....
امروز تصمیم گرفتم چند تا از نقاشیایی که با پینت کشیدم براتون بذارم...تعجب کردین؟...درسه..اینارو با
همون امکانات عادی پینت کشیدم...همشون هم ساخته و پرداخته ذهن کوچیک خودمن اند...ولی خیلی مدل باب راس شده...نه؟
چه طوره؟ با توجه به اینکه نقاشیهای با مداد رنگیم رو هم تو این پستقبلا دیدین بگین که با پینت بهتر میکشم یا با مدادرنگی؟ممنون!






بیاین برای یه بار هم شده از مدرسه فاصله بگیریم...فاصله..فاصله..آهان. بسه....حالا خوبه....![]()
به پیشنهاد من بیاین در مورد برخی خصایل اخلاقی صحبت کنیم.موافقین؟
ببینم تا حالا شده یه روز بشمرین که چند تا دروغ موروغ سرهم بندی کردین؟نه شده؟![]()
من؟...م..م...من؟..نه به خدا
...من فوقش سه چهار هفته ای یه بار یه موروغ (نه دروغ
)فسقلی بگم..
خوب..شایدم دوتا...
خوب شایدم سه تا..
خ..خوب شایدم...![]()
(نه دیگه...
)
می دونین من از چند تا خصوصیته که بینهایت بدم میاد:
1-دروغ:وای...ترجیح میدم درمورد این صفت که باعث همه بی اعتمادی های بعضی از افراد (حتی نزدیکان) به هم میشه صحبت نکنم.فقط اینو بگم هیچ دروغی برام توجیه شدنی نیست..به خصوص از طرف نزدیکانم یا دوستام...
حتی اگه خودم هم دروغ بگم (که معمولا زود دروغام برملا میشه ) عذاب وجدان میگیرم بدجور...
2-غرور:کلا فکر میکنم غرور مانع پیشرفت آدمیه...و همیشه هم سعی کردم مغرور نباشم.(آخه یکی نیست به من بگه که تو مثلا چی داری یا چیت از بقیه سرتره که میخوای بهش مغرور باشی؟).همیشه سعی کردم با همه صمیمی باشم و با غرور باکسی حرف نزنم...و حتی وقتی با کسی یا معلمی یافامیلا...حرف میزنم یا جواب سوال دوستام یا بچه ها یا دبیر رو میدم جوری حرف نزنم که بقیه پشت سرم بگن" فلانی انگار از دماغ فیل افتاده"..یا" یارو فکر میکنه آسمون سوراخ شده و اون از اون بالا تلپی افتاده پایین." اصولاتواضع نشانه انسانهای فهمیده ست...(اهم..اهم.. می خواستم بگم من فهمیده ام!!!!!
)(آره جون خودت...مگه نگفتی از دروغ بدت میاد؟..بشمار یک
)
3-فضولی کردن تو کار دیگران:معمولا فضول نیستم.حتی تو کارای نزدیکترین افراد...یا تو کارای دوستام یا همکلاسیام..می دونین چرا؟چون خودم هم از اینکه تو کارم فضولی کنن بدم میاد و اذیت میشم. مثلا وقتی میرم کتابخونه مدرسمون ازم بپرسن "فلانی!چه کتابی گرفتی؟حتماکتاب تست بود؟" یا مثلا :"فلانی!چند ساعت تو روز درس میخونی؟" یا مثلا وقتی دارم زنگ تفریح کتابی رو میخونم بیان بپرسن "چی میخونی؟"اکثر بچه های کلاسمون این عادتو دارن...وهمین هم باعث شده که ترجیح بدم دیگه جلوی بچه ها کتابی دست نگیرم ... حتی اگه کتاب غیر درسی باشه..(حتی گاهی وقتا شده یه کتاب داستان زبان انگلیسی رو تو وقتای بیکاری تو مدرسه میخونم بچه ها از راه میرسن میگن:" چقد درس میخونی؟"!!!!!!!!!!! واقعا کلافه میشم و دلم میخواد یه داد گنده سرشون بزنم و...
)
دست خودم نیست..واقعا از این خصوصیت بدم میاد...
4-حسادت: کوچیک که بودم یه مقدار کم خیلی حسود بودم..از اینکه می دیدم یکی از آشناهامون یه چیزی داره که من ندارم بدم می اومد و ...ولی چند سالی میشه که فهمیدم از وقتی بزرگ شدم و به یه تکامل عقلی در حد خودم رسیدم ریشه حسادت کلا تو وجودم خشکیده....واقعا خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که تو این چند ساله تو زندگیم به هیچ کسی حسادت نورزیدم و از زندگی جم و جوری که داشتم از وضع مالی یا وضع درسی ای که داشتم از پیشرفتی که تو درس یا زندگیم داشتم واقعا راضیم..
5-تنبلی:بدصفتیه..بد.. .شاید ریشه اساسیش هم یه جورایی بی هدفی باشه ...خدارو شکر هیچوقت تو زندگیم تنبل نبودم:هروقت هدفی داشتم تنبلی رو کنار گذاشتم وبا تمام وجودم براش تلاش کردم.. مثلا یه نمونه اش:.شاید سال اولی که اومدم دبیرستان تیزهوشان اصلا اینجوری وضعیتمو پیش بینی نمیکردم.. فکر میکردم من نمیتونم خودمو به کسایی که بالاخره سه سال تموم تو تیزهوشان بودن و مخاشون آماده و ورزیده ست واین همه چیزی یاد گرفتن و کتابای اضافه خوندن و چم وخم ریاضی وفیزیک و...رو بلدن برسونم...خوب..تنها نفری بودم که از مدرسه تمنایی اینجا قبول میشدم....تنهای تنها...اونقدر تلاش کردم اونقدر هدفمو جدی گرفتم که حالا فکر میکنم حداقلش ازشون پایینتر نیستم...حالا هم واقعا به خودم می بالم..(گاهی وقتا آدم لازمه از خودش هم تعریف بکنه..اینو به حساب چیز دیگه ای نذارین)
خوب..اینا خصوصیاتی بودن که من واقعا بدم میاد ازشون و به خاطر همین هم تو خودم چندان ریشه نداونیدندنده اند!!!
ولی..مطمئنا خیلی خصوصیات بد دیگه ای دارم که خوشحال میشم کسایی که منو میشناسن(همکلاسیام..هم مدرسه ایام..دوستام...داداشم(آقاااااااای مهندس) که اینجا رو میخونه) تو نظرات بنویسن..ولی مواظب باشین آبرومو نبرینها...یکی یکی بگین..خوب؟من آبرو دارم...اوکی؟
توضیح یه نکته:صاحب این وبلاگ یعنی بنده میخواست اینجارو واگذار کنه...ولی طی درخواستهای مکرر میلیونها مشتاق وترکوندن میل باکس بنده با فرستادن پیامهای مکرر و به دلیل بلند شدن دود ازتلفن همراهم(البته فعلا ندارم...منظورم اون موبایلیه که چند سال دیگه قراره بخرم) به خاطر اس ام اسای فراوان دریافتی برآن شدم برای شادی خاطر این عزیزان فعلا از تصمیم کبری گونه ام صرف نظر کنم....
به همگی تسلییییییییییت عررررررررض میکنم... غم اخررررررررررررتون باشه!!!![]()
این هم یه بیت تقدیم به شما : (آیا میتونین ایهامشو پیدا کنین؟راحته...)
از غمت مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است
"حافظ"
سلام..راستش این روزا حوصله هیچ کاری ندارم...نه استادینگ نه آپینگ!!! نه پینتینگ....(به انگلیسی بخونین)![]()
از کله سحر خروسخون تا یازده ونیم اوج گرمای مخ داغون کن تو مدرسه بپلک...بعدش هم که وقت گذرونی و یللی تللی و...![]()
از مدرسه بگم براتون.. آخه چی میخواین بشنفین؟...از چی آخه بگم براتون...؟هان!!!؟هاهاهاااااا؟!!!!!!!!!!از این بگم که بعضیا لطف فرمودندندی و یه قانون دود از کله بلند کن
تصویبوندندی که کلا دبیرای مرد از مدارس دخترونه جارو پارو بارو بشندندی!!! ..هییییی روزگار...![]()
![]()
آخه ماکه منکر توانایی زنان نیستیم و منکر بعضی مسائل..
لکن هناک فرقٌ بین مدرستنا و مدرسة الآخرین..المدرسة التی اولیاء تلمیذاته یرسلون چیلدرنهم(!) بألف أمل .. وأما الان...هذا یمکن أن ینقشوا(!) علی الماء بأصغر حرکةالخطاء... .. أصحیح هذاالقانون؟..هل ٌآذن سمیعة موجودة بین اذنی الروسا أن تسمع کلامنا؟ویلٌ لکلّنا لو لا توجد اذنٌ سمیعٌة....
(ترانسلیشن:ولی بین مدرسه ما ومدارس دیگه فرقه..مدرسه ای که اولیا ی دانش آموزانش با هزار امید وآرزو فرزندانشونو به اونجا می فرستن...ولی حالا..ممکنه اون امیدهابا کوچکترین حرکت نادرستی نقش بر آب بشن..آیا این قانون درسته؟..آیا گوش شنوایی بین رییسان هست که سخن مارو بشنفه؟ًً وای برهمه ی ما اگر گوشی شنوا یافت نشود)
کان هولاء المعلمون مدة کثیرة فی المدرسة التیزهوشانییة......لهم تجاربٌ کثیرةٌ...یعلمون ان أی مطلب قد قیل لهن؟ ...هم یعلمون ان کیف یبرخوردون (!)بنا....
(ترانسلیشن: این معلما مدت زیادی تو مدرسه تیزهوشان بودند...وتجارب زیادی دارند..میدونن کدوم مطلب براشون گفته شده؟..می دونن چگونه با ما برخورد کنن)
آیا ما ایرانیا زمانی باید متوجه خطامون بشیم که تاوان سختی براش داده باشیم؟آیا فکر نمیکنیم برای برخی مسائل نباید یه عده رو موش آزمایشگاهی قرار بدیم؟آیا به این نمی اندیشیم که برخی از تجربه ها خیلی سخت وتلخ اندوما نباید به هرقیمتی حاضر به بدست آوردن اون تجربه ها بشیم...؟نباید به این فکر کنیم که آیا این تجربه ارزش ریسک کردن رو داره یانه؟...![]()
ولش کن..این قانون جدید اعصاب همه رو داغون پاغون کرده...
............................................
(هر کی ندونه با خوندن نوشته هام فکر میکنه من اصلتا عرب هستم..نه به خدا...هر چی از عربی بلدیم ازاساتید:"صحیحی" و"دادار" یاد گرفتیم..
)