می گویند بید ها مجنون اند
از نوای عشق خود افسون اند....
اما هیچ کس نمیداند چرا؟
علت لرزش بید بی نوا...
باد درگوشم گفت :بید عاشق نیست
لرزش بید از عشق
دیگر صادق نیست...
حال دیگر بیدها می لرزند
از نگاه گرگها می ترسند...
از صدای غرش نامردان
بیدها می ترسند بیدها می لرزند.
لرزش بید از باد
در نگاه آسمان
رفت از یاد...
بید از این گریه بی سرحد
شانه هایش از غمش می لرزد...
گریه بید امروز
از جفای عشق نیست...
گریه بید امروز
از برای اسم نیست...
بید امروز بر جفای انسانها
می گرید ...
بر فراموشی آثار خدا
می گرید...
به فراموشی رفت ای آدمها؟
می لرزد بدن انسانها
گر بماند چند روزی
بی غذا...
شاید ...
بید چند روزی
بی غذا تنها مانده است!!!!!!!

**************************
شاعر: وحیده...(آره همون وحیده معروف...)(تخلص:مشتق!!!![]()
)(ملقب به گل چینی!!![]()
)
وحیده...این شعر تو چه قالبیه؟من که هر چی فکر کردم به جوابی نرسیدم...ولی شعرت ایول داره...نه؟
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
Wherever I am let me be
The heaven is mine
Window, mind, air, love, and earth are mine.
Who cares
If the mushrooms of nostalgia
Sometimes grow?
...راستش امروز مي خواستم در مورد يكي ديگه از دبيرا بنويسم ولي نتونستم كس خاصي رو انتخاب كنم...به خاطر همين مي خوام نظر شما رو بپرسم ...هر كدوم از اين دبيرا رو كه مايل بودين در مورد خصوصياتش بنويسم لطفا تو نظرات اسمشو بنويسين.و اگه خواستین می تونین خصوصیاتشو اگه می دونین یا تو قسمت نظرات بنویسین یا ایمیل بزنین برام..یه بررسی میکنم و میذارم تو وبلاگ..(خوب ...بهترین سرویسای خبری هم سانسور میکنن..دیگه وبلاگ من که جای خودشو داره..البته سعی می کنم سانسور به حدی نباشه که مث این بعضی فیلمای خارجی بشه که صداسیما مون پخش میکنه و هیشکی نمی فهمه چی شد؟!!).خوب ؟
از دبيراي سال سوم اونايي كه ميشناسم اينان:
( lady's first!!
)
خانمها: حسيني/ روزبه/ اسلامي/ پيغمبري/ *شهير*(البته به زودي يه نوشته در مورد ايشون ميذارم تو وبلاگ)/برادران/نعناكار
آقايان: اخوان(خواهشا اينو نگين!!مي ترسم بيان ببينن ...بهشون بر بخوره و بيان تو كلاس ويه ساعت واسمون سخنراني كنن كه شما الين و بلين و جيمبلين!!!)/عموحسني/*زاهدي* /
دبيرايي كه اسم نبردم قبلا در موردشون نوشتم...بريد نوشته هاي قبلي رو بخونين..ممكنه تو آرشيو باشه...
از دبيراي سال دوم اينا رو مي تونم در موردشون بنويسم:
خانمها:محمدي/عمويي
/جهاني كيا/پورسيدي
آقايان:*عرب*/*نخودكار*/
دبيراي سال اول:
خانمها:طريحي/مبين زاد/جهانگير/آرين/سروش
آقايان:*ناصح*.....(...خوب مثل اينكه كس ديگه اي اينجا نيست...پس همون آقاي ناصح...آخييي..آقاي ناصح تك افتاده!!البته آقاي ناصح كه هميشه تك اند!!!(تا تك رو چي معني كنين..البته من معني + اش منظورمه ها!!!)
****************************
البته يه توضيح بدم كه اينايي كه رنگي مشخص كردم تو اولويت اند ..يعني اگه اونا رو انتخاب كنين ...مطالب جالب تري رو خواهين خوند...
*****************************
راستي..يه گله هم دارم..واقعا كه خيلي بروبچ بي صفا و بيحال( و بي تمييز!!!
)و بي اكتيو!!!
و بي فعال!!
و بي ...... هستين..(به جز شادي و مریم
).من وقتي اون اسم بروبچ باصفاي فرزانگان كاشان رو بالا وبلاگمون مي بينم خندم ميگيره....خيلياتون مي آيين اينجا و اين وبلاگو مي خونين ولي اصلا نظر نمي دين...بابا..يكي از بيرون بياد ...مثلا شهيد بهشتيا بيان(همون طور كه تا حالا چند تاشون به اينجا نظر دادن)ميگن اينا چه قدر بي صفان...يخده آبروداري كنين...
هرچي من ميخوام هيچيتون نگم نميشه!! نظر بدين...بگين در مورد چي بنويسم..حتي اگه دوست داشتين با من همكاري كنين بياين بهم بگين...اگه به توافق رسيديم باهمديگه اينجارو به روز مي كنيم...(البته مث بعضيا نبايد باشين كه پسوردو مي گيرن و فقط ميان نظراي تاييد نشده رو ميخونن!!!..آره عزيزم..با توام..نه با تو نيستم..خودش فهميد كه با كي هستم!!) ديگه مثلا اگه مطلبي سوالي معمايي مسئله پيچيده اي(مثلا يه سوال رياضي كه خانم طريحي 1 نمره واسش گذاشته ...بياين اينجا مطرح كنين...فوقش خودمون نتونسيم ميديم دبيرمون آقاي خالقي حل كنه واستون!!!!
غصه نخورين....سه سوته حل ميشه!!!
(ما كه هر چي سوال برديم پيشش واسمون حل كرد...!!!
حتما سوالاي شمارو هم مي تونه..اميدوار باشين
))))
..ديگه تو نظرسنجي وبلاگ شركت كنين...نظري در مورد بهتر شدن وبلاگ داشتين بنويسين...خوب؟ آفرين..دفه بعد كه ميام اينجا مي خوام 70-80 تا نظر خوشگل (من چه قده قانعم!!) بخونم...ايول..پس يادتون نره....چي ي ي ي دادااااااااااش.....
.wait 30 seconds…then on the opened page ... click on the dawn button
Give an idea…just one
Then enter your name (or nick name or every name you like. it isn't so important)
Then click the button to send it… wait just 30 seconds...every thing is ok….
Isn't it so easy?
ضمنا روي سخنم با مسئولا ودبيرا هم هست...آره..چرا كه نه؟ من ميدونم خيلي از دبيرا ميان اينجا..پس نظرتونو بنويسين. خجالت نكشين كه بقيه نظرتونو بخونن...اينجا خودمونيم و خودتون..همونجور كه تو كلاس خودتونين و خودمون (البته بگمهادر نظر داشته باشين كه ما 30 نفريم و شما 1 نفر....حواستون جم باشه.. اوكي؟
)معمولا بچه ها از دبيراي خودموني تر بيشتر خوششون مياد...پس نظرتونو با نامتون بنويسين...بگين دوست دارين در مورد چي تووبلاگ نوشته بشه...حتي اگه مطلبي در مورد مسائل درسي داشتين..مي تونم بذارم تو وبلاگ.....
راستی به غزاله جون و مهدیه خانوم که به ترتیب تو المپیاد ادبی وزیست قبول شدن تبریک میگم..امیدوارم تو مرحله بعد هم قبول بشن....
**********************************************
Special thanks
:
يه تشكر ويژه از مسئولان مدرسه بخصوص *سركار خانم اعتصام* كه بادادن اون چيز يه خورده زيادي ارزشمند و فراتر از حقم منو واقعا شرمنده كردن .... و خوشحال.... و پر از غرور...(البته از نوع خوبش)![]()
**********************************************
سلام..امروز ازخودم خیلی ذوق دروکردم...آخه می دونین...چند تا از نقاشیهامو اسکن کردم...میخوام بذارم ببینین..امیدوارم خوشتون بیاد..
(ولی حیف شدا..می خواستم همراه این نقاشیام کاریکاتوری رو هم که وحیده از***آقای خالقی*** کشیده بود اسکن کنم بذارم تو وبلاگ تا یه دل سیر بخندین....ولی آقای خالقی...(در ضمن به شوخی خطاب کردن وحیده با یک عبارتی که از ذکر کردنش در اینجابه دلیل مسائل اخلاقی تربیتی فرهنگی ویکسری مسائل دیگه معذوریم..این عبارت به چیزی بود تو مایه های عبارت"پرنده"..."ماهی شامبوسگومبولی..." "اسب پرنده..." "روباه مکار.." "گربه نره...![]()
." "موش موذی.
." "هشت پا.." ".اژدهای هفت سر...
""دراکولا.." "گودزیلا!!!![]()
![]()
"یه چیزی تو همین مایه ها..اگه گفتین این عبارت چی بود؟)کاریکاتورشو از رو پانل ورداشت.!! تا کرد و گذاشت تو چمدونش..ببخشید کیفش...بچه ها بهش اعتراض کردن که مام می خوایم یه فتو ازش بگیریم...آقای خالقی هم گفت"...ا..اا..ااا...خوب یکی دیگه واسه خودتون بکشین...!!"(
عجب..رو که نیست...استغفرالله!!هرچی میخوام هیچی نگم..!!
)
از کاریکاتوره بخوام بگم...وحیده آقای خالقی رو کشیده بود که تو یه دسش چمدونش بود تو یه دست دیگش کلاه کاسکتش !!موتورش رو هم کنارش کشیده بود..
.
آقا..چهرتا کپ خودش بود...ابروا...موها...دماغ ..عین سیبی که از وسط دوتا کرده باشین..خلاصه کلی با کاریکاتورش حال کردیم و بهش خندیدیم!!!
اینهمه آقای خالقی به ماها میخنده ..بذار یه خورده هم ما بهش بخندیم!!!)
)
خوب بریم سراغ نقاشیای خودم...یه توضیح بدم...دوتا از این نقاشیا از رو مدل واقعی بوده..اون قاب گل رزه و اون یکی که یه قناری داره...اینا گل بلندرایی هستن که خود بنده با دستان هنرمند!!! خود ساختم...(بابا استعداد..بابا هنرمند..بابا..گلساز..بابا نقاش.
.بابا از هر انگشتت یه هنر ببار..![]()
)حالا اگه خوشتون اومد سعی میکنم چند تا نقاشی دیگمو هم بذارم.. چند تاعکس از تابلوهای رنگ روغنم رو هم رو کامپیوتر دارم... اگه دوست داشتین بعدا میذارم ببینین...
ولی در مورد اینا نظر بدین...بگین چه جوریه؟ میتونم به خودم و نقاشیام امیدوار باشم یا نه؟(البته بگما ..این استعداد..البته اگه بشه بهش گفت استعداد ...خدادادی و ذاتیه...اکتسابی نیست...یعنی کلاس ملاس نقاشی نرفتم...خودش خودبخودی(در جهت کاهش محتوای انرژی و افزایش آنتروپی!!...بی مزه!!!) تراوش شده)
این سبد میوه پایینی هم که ناقصه به خاطر شاهکار اسکن کننده شه .وگرنه نقاشی من چهار برابر این میوه داشت!!(شایدم یارو گشنه اش بوده نصف میوه ها رو هپلی هپو کرده!!)


!!!(حالا که دیدی...چرا نظر نمیدی؟هان؟)
سلام...امروز بینهایت عصبانی و ناراحت بودم.
.ممکنه بپرسین ازکی ...وبرای چی؟
شاید جوابی که میدم چندان خوشایند نباشه....ولی از دست مسئولان مدرسه ناراحتم...
من معمولا از دست کسی ناراحت نمیشم... ا.گر هم از کسی یا چیزی ناراحت بشم معمولابه دل نمیگیرم و زود فراموش میکنم و به ندرت پیش میاد که اعصابم از یه چیزی واقعا داغون بشه به طوری که روی تموم افکارم تاثیر بذاره.. و معمولا تو شرایط سخت یه راه حلی برا مشکلات پیدا میکنم ......ولی این بار ... نه...من واقعا از رفتار دوگانه مسئولان مدرسه فرزانگان ناراحتم...خوب اگه میخواین بدونین چرا؟ پس بقیه شو بخونین...
من یکی از دونفری بودم که تو مرحله اول مسابقات آزمایشگاهی فیزیک قبول شدم.
..یعنی من بودم وفریده(با این حساب خیلی از خوانندگان وبلاگم از جمله خانم اعتصام و بعضی از دبیرامون که وبلاگ منو دیدن می تونن به هویت من که تا حالا براشون مجهول بوده پی ببرن
...تعجب نکنین...حدستون درسته..من همونم...) که از قرار معلوم فریده ومن نفرات اول ودوم مرحله کتبی هم بودیم.
..ولی وقتی تو کلاسای فیزیکی که برای امادگی تو پژوهش سرا برگزار میشد شرکت کردیم ....واقعا حالمون گرفته شد..![]()
که ماکه مرحله کتبی رو اینقدر خوب پشت سرگذاشته بودیم حالا هیچی تو مرحله آزمایشگاه بلد نیستیم (البته باید بگم تو مرحله کتبی بیشتر سوالا رو از اونچه که از سالای قبل یادمون بود جواب دادیم..یعنی میخوام بگم از نظر حل مسائل فیزیکی یه سر وگردن از بقیه بالاتر بودیم)...فریده که خیلی ناامید شد...من هم همین طور...جلسه دوم رو بدون فریده رفتم...من از فرزانگان بودم..ولی هیچ تفاوتی در زمینه کارهای آزمایشگاهی بین خودم و بقیه حس نمیکردم...جلسه دوم هم با ناراحتی هر چه تمام تر وباتمام فشاری که روم بود گذشت...و من اون جلسه رو نه از رو علاقه بلکه فقط وفقط به خاطر اینکه خانم اعتصام ناراحت و گله مند نشن رفته بودم...
ولی وقتی دیدم جلسه دوم هم ...رک بگم ...هیچی سرم نمیشه نتونستم اونهمه فشارو تحمل کنم...منم مث فریده ...جلسه سوم رو نرفتم....فردای اونروز ..تازه حالا مسئولا به یاد این افتاده بودن که سه هفته دیگه مسابقه برگزار میشه...و حالا مارو بازخواست میکردن...خانم فخری فکر میکرد که جلسه سوم روهم رفتم وقتی فهمیدکه نرفتم گفت برو فریده روصدابزن برین پیش خانم اعتصام ..هرچی درخواست دارین بهش بگین...رفتیم..اول که خانم اعتصام دست فریده روگرفت ...هرجوری بود باهزار تاوعده و وعید که ماکادر مدرسه رو بسیج میکنیم تا تو آزمایشگاه قوی بشین راضیمون کرد...
ومابااین شرط قبول کردیم ادامه بدیم که دبیرا اجازه بدن سرکلاساشون بریم آزمایشگاه..
IT IS AN ENDLESS TALK!!!!!!!!!!!!...................
.بعد از اون فقط دوجلسه خانم نعناکار اجازه دادن ...یه جلسه هم خانم پیغمبری ..خانم شهیر هم که اجازه ندادن..خانم روزبه هم یه بار بااکراه زیاد اجازه دادن...ضمن اینکه گفتن که دیگه سرکلاسای من نرین...![]()
چون درس براتون جا نمی افته...و درسو نمی فهمین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خوب حالا اگه درسی مث حسابان یا فیزیک یا شیمی می بود یه چیزی...آخه دین و زندگی هم درسیه که ....!!نمیگم درس مهمی نیست...ولی ما می تونستیم با مطالعه کتاب و پرسیدن نکات گفته شده سرکلاس از بقیه اون رو جبران کنیم...علاوه بر اون این عدم اجازه دبیرا وافعا تو ذوق من وفریده می زد....ما که حالا خودمون از وقتمون حاضر بودیم بزنیم و بریم آزمایشها روتمرین کنیم...دبیرا کاسه داغتر از آش شده ![]()
![]()
بودن...ضمن اونکه من وفریده از اون کسایی نیستیم که بخوایم از درس فرار کنیم...و مطمئنا بعدا درس رو خوب از بقیه یاد می گرفتیم....اصلا خود من از کسایی هستم که رو این موضوع حساسیت زیادی دارم...واین موضوع تو ذوق من میزد.
..وو قتی میدیدم دبیر به من اجازه نمیده که برم(باید بگم که برخی ازدبیرامون منو نمی شناسن و اینکه خیلی وبیشتر ازهرچیزی به درس اهمیت میدم رو نمی دونند..چون معمولا سرکلاس آرومم وبرخی دبیرا از خصوصیات من اطلاعی ندارن..)..احساس میکردم بیشتر به من...شده...
همین دیروز هم من وفریده که جلسه قبلی که کلاس آزمایشگاه توی پژوهش سرا رورفته بودیم وطبق معمول چیزی سردر نیاورده بودیم..
رفتیم وبه خانم اعتصام گفتیم که این ساعت دین وزندگی داریم..ایشون هم می خوان بپرسن..اول ساعت از ما بپرسن..ما بریم تمرین کنیم...خانم اعتصام هم گفتن..بلکه بتونم راضیشون کنم!!!![]()
من وفریده رفتیم تو کلاس..خانم روزبه اومد...ولی....................مث اینکه اجازه نداده بودند(ومن تو این بسیج کردن کادر مدرسه واقعا موندم!!![]()
)
تموم یه ساعت ونیم کلاس به سوالای تکراری درس گوش دادیم:نواب اربعه چه کسانی بودند؟ ولی فقیه کیست؟ شرایط مرجع چیست؟چه فرقی بین امکان عقلی ومحال عقلی است؟شخص منتظر کیست؟تفاوت انتظار مثبت و منفی چیست؟و....
وتنها چیزی که برای من آخر ساعت باقی مونده بود یه اعصاب خورد بود...و یه ذهن مغشوش ....و یه شونه خسته از زیر بار اینهمه فشار.........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا این فشار از یه طرف مربوط به همین موضوع بود و از یه طرف مربوط به این بود که تو طول این چندین روز که همش تا ساعت 3 بودیم(که به این موضوع هم گله دارم..اما این گله رو به بچه های کلاس خودمون دارم)..حالا بچه ها میرن خونه...استراحت میکنن..وما باید بریم پزوهش سرا ..مث همیشه هیچچی نفهمیم و برگردیم...
خانم اعتصام..!خواهش میکنم نگو که حق باما نیست...من از اول تاحالا فقط به خاطر شما به تلاشم برا آزمایشگاه ادامه میدادم..چون از اول میدونستم که به خود فیزیک یعنی حل مسائلش علاقه دارم ولی به انچام آزمایشاتش نه..واون هم به خاطر این شاید باشه که زنگای آزمایشگاه هیچ وقت برامون جذابیت نداشته..همیشه بچه ها میخواستن برن آزمایشگاه تا اززیر درس فرار کنن و دبیر چیزی نپرسه...وگرنه هیچ چیز جذابی تو آزمایشگاه نبود که مارو به کارهای آزمایشگاهی علاقمند کنه..البته میدونم که علاقه باید تو خودمون باشه...ولی ..خوب ...من به آزمایشگاه ..تاکید میکنم"آزمایشگاه"فیزیک علاقه ای ندارم. ولی حالا که حاضر شده بودم تلاشمو بکنم...وشما وعده بسیج کردن کادر مدرسه رو به ماداده بودین..........وقتی با چنین وضعی روبرو شدم که هیچ یک از دبیرا اجازه نمیدن سرکلاساشون بریم بیرون... دیگه زده شدم..................
..یه هفته دیگه مسابقه برگزار میشه...ومن میدونم که خیلی از آزمایشارو بلد نیستم....دوروز بعدش هم مسابقه علمی برگزار میشه و ومن بیشتر علاقه دارم برای اون آماده بشم(این حرف من به این معنا نیست که امسال رتبه می آرم)
به هرحال..خانم اعتصام..وبقیه مسئولا..که دوست داشتین ماتو مسابقات آزمایشگاهی فیزیک رتبه بیاریم...واقعا ازتون میخوام که ببخشید و از دست ما ناراحت نباشین..........![]()
و من رو هم به خاطر این که این مطالب رو اینجا نوشتم مواخذه نکنین..چون واقعا میگم ..روم نبود این حرفا رو جلوروتون بزنم..مطمئنم در این صورت از خجالت آب میشدم می رفتم تو زمین(چون میدونم همون طور که ما حق داریم ازشما گله مند باشیم...شما هم همین حق رو دارین..حتی بیشتر ازما)
بگذریم....حالا که به هویت من پی بردین..در مورد من چی فکر میکنین..؟لابد واقعا تعجب کردین و غافلگیر شدین.![]()
![]()
مطمئنم اصلا انتظار نداشتین که نویسنده این وبلاگ من باشم....ولی خوب این وبلاگ نویسی هم برام یه سرگرمی شده..وقتی از درس خسته میشم.....هم برام یه جاییه که میتونم خاطراتمو بنویسم.. از بچه ها و خوبیاشون
بگم...از این که چه قدر بچه های کلاسمون خوب وپاکن..![]()
چیزی تو دلشون نیست..همه شما روهم دوست دارن..
همه دبیرا روهم دوست دارن..
(واقعا میگم..).اینجا برام یه جایی شده که فکر میکنم تو دنیای مجازی هم میتونم بچه های کلاسمونو جمع کنم (هرچند نسبت به اینجا کم لطفی میکنن)ولی گاهی وقتا بعضی چیزا اون جوری که باید پیش بره پیش نمیره...ومن اونا روهم می نویسم...مث همینایی که گفتم...به امید اونکه یه فایده ای داشته باشه و یه دردی دوا بشه....چیزای دیگه ای هم هست که ترجیح میدم بعدا بگم...البته همه چی به رفتار شما بستگی داره...شاید هم مصلحت رو به این بدونم که انتقادا و عیبا رو نگم...(البته میدونم که شما به عنوان مدیر همه اینارو خودتون میدونین و تمام تلاشتونو برا رفعشون میکنین...ولی شاید شنیدنش از زبان یکی مث من که همیشه هم آروم بوده و از وضع موجود گلایه ای نکرده و تصمیم شما رو بهترین تصمیم دونسته و برنامه ریزیتون رو هم همیشه قبول داشته و به این ایمان داشته که تموم تلاشتون برای ارتقای مدرسه ازهمه لحاظه(به کی قسم بخورم که واقعا اینجوری بوده و هیچ کدوم از نوشته هام خودشیرینی نیست تا شما باور کنین)بد نباشه...)
I WISH YOU THE BEST OF LUCK………