تبليغاتX
بر و بچ با صفای فرزانگان کاشان
حتی یک شاخه از محبوبه های شب هم برای مردنم کافیست
پنجشنبه بیستم بهمن 1384
عکس بچگی وحیده !!!!..

...!!!!

+ نوشته شده در 0:10 توسط محبوبه.
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384
مشتق يه حالي ميده ه ه ه !

Congratulation!!

آخ جون ... به همه بچه هاي كلاس به خصوص وحيده كانگروچوليت(تبريك) ميگم...به اميد خدا فردا  وارد طبقه سوم (طبقه اول:حد /طبقه دوم:پيوستگي/ طبقه سوم:مشتق) ميشيم و آقاي خالقي بحث  شيرين مشتق رو شروع ميكنن...دست..دست... نيلوفر دست بزن...آرزو(اينم برا اينكه نگي از من اسم نبرده بودي) با توام ..دست بزن...

راستي وحيده..اون كلاس مشتق رو رفتي يانه؟..فردا جلو آقاي خالقي آبرومونو نبري ها...اميد ما به توئه!!!

(بين خودمون باشه من هنوز اين سوال تو ذهنم وله وول مي خوره كه مشتق كيه؟) (من از مشتق هيچي سرم نميشه...فقط مي دونم (به قول همت !)  يه حالييييييييييي ميده ه ه ه ه!! و انگليسيش ميشه

 

"Differential"

 

و همچنين مي دونم كه اسمهاي ساده و مركب ومشتق داريم..!!!و مي دونم كه كربن تترا كلريد مشتقي از متانه !!!و همچنين كلمات "عبد" و "رب" و "طفل" و "عدو"  هم مشتق اند..ااااااااا...چه قدر چيييزي در مورد مشتق مي دونم..!!

يه چيز ديگه هم ميدونم...يعني مي دونيم..اينكه اگه از معادله سرعت بر حسب زمان مشتق بگيريم معادله شتاب به دست مياد...يادي از خانم سرافراز بكنيم كه اينو يادمون داد...كه فكر ميكنم بچه هاي كلاس وقتي يادش مي افتن خيلي عذاب وجدان مي گيرن...من كه (هر چند من كه رابطه  خيلي خوبي با خانم سرافراز داشتم  و آخر سال هم جزء اون دسته از بچه ها نبودم كه اون كارا رو كردن ) خيس عرق ميشم...).

+ نوشته شده در 0:29 توسط محبوبه.
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384
composition

“Introduction”

""سلام به همگي..خوب امروز واستون يه چيز جالب دارم...كه به بچه هاي مدرسمون توصيه ميكنم كه بخوننش...البته بقيه هم مي تونن بخونن ولي چون بايد با بچه ها و دبيراي ما آشنايي داشته باشين شايد بعضي قسمتا رو متوجه نشين...

خوب بگم كه اين رو  يكي از بچه هاي كلاس ( نامش بمونه) نوشته كه دست به قلمش بيسته ...هر چند بيشتر وقتا روز دوشنبه ساعت هفت ونيم صبح دست به قلم ميشه!!! من كه هميشه از نوشته هاش كه سر كلاس زنگ زبان فارسي مي خونه خوشم مياد...ضمنا بگم كه علاوه بر نوشته هاش من از طرز حرف زدنش و چيزايي كه ميگه هم خيلي خوشم مياد(واسه پاچه خواري!!!)(شوخي كردم.. واقعا هم به نظر من قشنگ و مسلط حرف ميزنه)..ضمنا بگم كه نوشته زير طنزه و احتمالا به كسي برنخوره...(مثلا احتمالا به يكي از دبيرا..) ..همچنين طرز نوشتنش   به زمان ابتدايي مي مونه كه انشا مي نوشتيم و پاتخته كه مي رفتيم و با آب وتاب مي خونديم و .... ."

------------------------------------------------------------

"معلم خوب من"

من امسال در كلاس سوم درس مي خوانم و خيلي خوشحال هستم.

من يك معلم خوب در درس زبان فارسي دارم كه خيييييلي دوستش دارم.

من گاهي هم به تحريك و تشويق او و همكلاسيهاي خوبم قدري ج..جف..جفنگ...جفنگيات سرهم ميكنم و به اسم متن ادبي در كلاس ادبيات و زبان فارسي جاچپون ميكنم.

معلم ما درسهاي كتاب را يكي پس از ديگري و بامهرباني و دلسوزي به ما مي دهد.اوخيلي مارا دوست دارد و هميشه به ما ميگويد: "عزيزانم من هرچه مي خواهم هيچي نگويم و با شما خوب رفتار كنم ولي شما نمي گذاريد."

ما بچه هاي خيلي خوبي داريم كه بعضي از آنها را موش بايد بخورد و بعضي ديگر به قول آقاي همسايمان خيلي خنك هستند ولي من همشان را دوست دارم.

معلم خوب ما درباره فعلهاي مركب و ساده وپيشوندي و زبان وديكته وافعال چند جزئي چيزهاي زيادي را در اين دو سال به ما ياد داده است.ولي خوب هرچند كه من هرگز نفهميدم كه چه فعلي مركب وچه فعلي ساده است و يااينكه چرا فلان فعل به جزء ديگري نياز دارد و بعضي ديگر ندارد و هميشه در ذهن فعالم علامت سوالهاي بزرگي وجود داشت. هرچند كه مادر مهربانم و دلسوزم كه با مهرباني براي من غذاهاي خوشمززززززه مي پزد و مرا خيلي دوووووووست دارد هميشه تشويقم ميكرد و ميگفت: "آدم هميشه بايد در ذهنش علامت سوال داشته باشد." ولي من از اين موضوع ناراحت بودم تا معلم دلسووووز من تكليفمان را روشن كرد وگفت: "اينها قاعده خاصي ندارد و خودشان هم درست نمييييييييدانند."

هر چند كه من معناي قاعده را نمي دانستم و فقط مي دانستم كه به مثلث مربوط مي شود ولي خييييييلي از اين حرف معلم دلسوزم خوشم آمد .تاااااازه يكروز هم به ما گفت كه "آنهايي كه اين كتابها را مي نويسند خيلي از ما بيشتر نميدانند" و به اين ترتيب دو تا از اين علامت سوالهاي خيلي بزرگ را از كله من پاك كرد.

من معلممان را خيلي دوووووست دارم و بقيه بچه ها هم همينطور.ولي تازگي ها احساس مي كنم وقتي ما صحبت مي كنيم او خيلي خوشحال نمي شود!شايد دلش مي خواهد بااو هم صحبت كنيم.چوووون او هميشه تنهااااست و از بچه ها جدا مي نشيند و من هميشه دلم برايش مي سوزد كه بغل دستي ندارد تا با او صحبت كند.

معلم دلسوز ما يه دفتر كوچك دارد كه هر وقت بيكار مي شود با مداد چيزي در آن مي نويسد و من هميشه فكر مي كنم كه او الان دارد چه نقاشي مي كشد؟!!

من غير از يك مدل نقاااشي نقاشي ديگري بلد  نيستم وچون مادر وپدر مهربان و دلسوز من هم بلد نبودند نتوانستند در اين باب كمكي به من بكنند و من خيلي دوست دارم كه يكروز از معلم خوبمان بخواهم كه به من هم نقاشي ياد بدهد.

حالا كه صحبت از نقاشي شد يادم افتاد كه دوست  بغل دستي من غلب(0) هاي قشنگي مي كشد  و من هركاري كه ميكنم غلب هايم كج مي شود .يكروز يكي از دوست هايم به من گفت كه اين غلبت  بيشتر به يك سيب گاززده شبيه است و من از آنروز خييييلي نالاااااااااحتم(1) و به مادر دلسوزم هم گفتم و او هم نگلان (2)است كه نكند كه اين موضوع در آينده براي من  ع...عغ...عغده(3) رواني شود و گفته كه تابستان مرا به كلاس نقاشي مي فلستد(4)!!!

يكي از دوستان وهمكلاسيهايم كه در ميز جلويم مي نشيند هميشه با معلم دلسوزمان سر اينكه كتاب ديگري سر كلاس مي خواند درگيل(5) است ولي من هر دوي آنها را خيلي دوست دارم و غير از آن دوست خوبم  رضا و آرش را هم دوست دارم ولي اصلا سارا را دوست ندارم و از زينب هم خيلي خوشم نمي آيد.(اين قسمت مخصوص بچه هاي كلاس است  كه رمان غزاله جون را خوانده اند.)

همچنين يك پسري در ميز كناري من مي نشيند  كه عينك مي زند و كفش آد...آدي..آديداسي مي پوشد كه من خيييييييلي او را دوست دارم و البته بقيه را هم خيلي خيلي دوست دارم.

مخصوصا اون همكلاسي ام را كه چند وقتي است كه در مسابقات دو و به قول خودش صخ ...صخ..صخره نوردي اول است.(مربوط به تلفات تصادفات ابتداي سال!)

يكي ديگر از دوستان خيلي خوبم هم هست كه هميشه آب پلتقال(6) مي خورد  و امتحان  ل..لغ.. لغو مي كند كه من خييييييلي دوستش دارم.

راستي يك همكلاسي دارم كه روي لباس سفيدش كملبند(7) مشكي مي بندد و صداي چشم بادومي تو فيلم خشم اژ...اژد...اژدها را در مي آورد و سنگ ها را مي شكند و من هر وقت او را مي بينم ياد غلام شش لول بند مي افتم.

يك دوست دارم كه خييييييلي با هم دعوا مي كنيم ولي من كه خيييييييييلي دوستش دارم.

يكي از همكلاسيهايم هميشه كملبندش(7) را مي بندد و از مرگ خيلي مي هلاسد(8) و من خيلي دوستش دارم و اميدوارم كه 2500 ساله باشد.

دوست و همكلاسي ديگري دارم كه مثل خودم در حرف زدن خييييييييلي پايه مي باشد.

و خلاصه ما  كلاس خيلي خووووووبي داريم.

راستي غير از معلم خوب ودلسوز ادبيات ما يك معلم ديگر هم داريم كه به محض اينكه به او سلام مي كنيم يك كاري به ما مي گويد.

يك معلم خوب و دلسوز ديگر هم داريم كه بلند قد و ق ...قو..قوي هيكل است و كارش در مدرسه گيل دادن (9)به مانتوهاست وخوب ما خيلي خيييييييييلي دوستش داريم .چون واقعا از چشمانش مي توان  علاغه اش (10) را به خودمان تشخيص داد  و من مي دانم كه او خوب مارا مي خواهد( براي پاچه خواري!)

معلم دلسوز و مهربان ديگري در درس ر..ريا..رياضي داريم  كه هميشه سعي مي كند با حركات ريز دستش رياضي را با ما مفهومي كار كند!!!! و البته از كلاس ما خييييييييييلي راضي است  و ما را خيلي دووووووست دارد!!!  و هميشه با مهلباني(11) به ما مي گويد: "عزيزاااااانم !شما مثل گلابچي ها مي مانيد!!!!"

و خوب من نمي دانم كه گ ..گلا...گلاب...گلابچي كجاست  ولي حدس مي زنم كه جاي خووووووووبي باشد!!!

در پايان بايد بگويم كه معلم دلسوزمان را خيلي خيلي دووووووست دارم و از او به خاطر همه زحماتش كمال تشكر را دارم

 

Explanation:

 تواضيح!!(ج توضيح!):

اين بچه كوچولوي كلاس سومي مث اينكه يه خورده لكنت زبان داره  و املاش هم زياد خوب نيست...به خاطر همين يه سري توضيحات لازمه داده بشه كه تو متن شماره گذاري شده:

 0)قلب 1) ناراحتم 2) نگران 3) عقده  4) مي فرستد 5 )درگير 6)آب پرتقال 7) كمربند 8) مي هراسد 9) گير دادن 10) علاقه 11)مهرباني  

 

(بهارك جان..شرمنده .. برا اينكه خوانندگان برن تو حس  يه سري غلط املايي و لكنت زبان!! هم قاتيش كردم...اميدوارم ببخشي...)

نويسنده:بهارك  Blow Kiss

 

 E-mail: baharak_m3017@yahoo.com

+ نوشته شده در 0:25 توسط محبوبه.
دوشنبه دهم بهمن 1384
کودکی دیدم ماه را بو میکرد

اين شعر سهراب رو تقديم ميكنم به دوست خوبم محدثه خانوم كه مي دونم مث من از  خوندن شعراش لذت مي بره...

...

I beheld things on earth

I met a child sniffing the moon

I beheld a doorless cage in which light was fluttering

And a ladder by which love ascended to the rooftops of heaven

I met a woman pounding light in a mortar

For lunch they had bread

Vegetables a plate of dew

And a Hot Bowl of Affection

I met a poet addressing a lily as “ Your highness”….

”my favorite  poet: Sohrab Sepehri”

تصوير زير رو هم با برنامه فتو ايمپكت خودم درسش كردم...

                                                                             

 

+ نوشته شده در 20:12 توسط محبوبه.
دوشنبه دهم بهمن 1384
غلتش بر علیه لغزش

سلام...اينم چند تا لينك در مورد سوال"چرا ظرفيت گرمايي آب بيشتر از يخه؟"

www.Chemistryanjoman.blogfa.com

www.Noorblog.com

ضمنا اونايي كه شيمي گاج دارن مي تونن جوابش رو در قسمت پاسخنامه مربوط به بخش دوم قسمت ظرفيت گرمايي و...سوال 44 بخونن...

________________________________________________

اينهم يه سوال  فيزيكي برا خانم مهندسااا !!!!!!!!

 

غلتش بر عليه لغزش

دواستوانه مشابه آلومينيومي را در نظر بگيريد كه يكي براي رسيدن به پايين صفحه شيبدار  مي غلتد وديگري براي اين منظور برروي چهار بلبرينگ متصل به انتهاي خود مي لغزد.در صورتي كه سطح بدون اصطكاك فرض شود

هر گاه دو استوانه را به طور همزمان واز يك نقطه روي سطح شيبدار ها كنيم در اينصورت كداميك زودتر به پايين سطح مي رسند؟

الف) استوانه اي كه مي لغزد

ّ ب)استوانه اي كه مي غلتد

ج)هر دو استوانه باهم وهمزمان به پايين مي رسند 

+ نوشته شده در 19:52 توسط محبوبه.