سلام.شرمنده.اين چندروز مونده به اول سال تحصيلي حيفم اومد اين طنز رو براتون نذارم.حتما بخونيدش .چون خالي از لطف نيست.
طنزي كه پيش رو داريد براي بيان بعضي ازدغدغه هاي دبيرستان فرزانگان كاشان از طرف سه تا از قارغ التحصيلان اين دبيرستان نوشته شده.هميشه طنز راهيه برا حل مشكلات.

"عاتكه خاتون"
آورده اندكه:
مولانا داشت عاتكه خاتون نام كه درذكاوت شهره آفاق وانفس بودي و هوش سرشارازوي متراوش.روزها ازصبح علي الطلوع تا بوق سگ در پاي لب تاپ(lab top) در اندروني مي نشستي و پيوسته مي هكيد (Hack!)و بسيار نشاط مي رفت. (ازهكيدن سايت اختصاصي پنتاگون تا اسرارنهاني ناسا(Nasa!).
روزي دريكي از پستوهاي ياهومسنجر (YahooMassenger)مشغول چتيدن(Chat!) بودندي كه با دختري از مكتب خانه فرزانگان نام آشنا بشدي و قصد درهكيدن آن بكرد.العجب كه هرچه نيرودرچنته داشتي صرف كردي وكارگرنيفتاد!
القصه عاتكه خاتون خايب و مستاصل نزد پدر رفتندي وشرح حال بروي بازنمود كه مرا بااين ذكاوت زايدالوصف رفتن به مكتب خانه شهرمان-كاشان-بس نياز است كه مردان قلي خان پسر عطار نيز در علامه حلي تهران درس بخواند وطبيبي حاذق بگشت!مولانا عرض كردي كه من درويشي تارك دنيا كرده و سخت تنگدستم و درمي دركيسه ندارم.پند پدر پيشه ساز ودريكي از اين مكتب خانه هاي عارف پرور راه ادامه بده!
مجادله بالا گرفت و ساعتي چند بگذشت.عاقبت مولانا مجاب شده راهي سمپاد(سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان)بشدو چون عارفي بس فرهنگي بامريدان بسيار بودازجانب رئيس الروساي سمپاد خطاب به مكتب خانه فرزانگان رقعتي نبشته آمد كه دختر(قوي آيكيوي )وي بثبت نامند!
عاتكه خاتون شهريوررابااسترس بسيار بگذرانيد و روز نخست گشايش مكتب خانه با پدر و مريدان خيلتاشان بر الاغها برنشستندي و قصد مكتب خانه كردندي و العجب كه هرچه راه برفتندبه درهاي مكتب خانه نرسيدندي!
سرچهارراه پنجه شاه اولين قاطر آنها جان بدادي و تا رسيدن به مسجدالحسين پنج تن ديگراز خران هلاك شدندي!ناچارتوشه ها برگرفتندو با پاي پياده به راه ادامه دادند با اين پرسش كه درازاي راه از بهر چيست و اينگونه هلاكت مريدان پياده حتمي باشد!
چون برسيدندي عمارتي ديدند كاخ سفيدگونه كه هزارهزار حارس از آن محافظت نمودندي.مولانا رقعت را نمايان كردي و بارداده آمد.چون داخل گشتند غنچه هايافتندخوش و نزه كه در پيش جمال آن دم طاووس چون پرزاغ مانستي!
مولانا را مدير مي بخواند.برفت و رقعت نشان دادي و نام بنبشتي و كتيبه ثبت نام توقيع كردي ودرحال مدير بگفت: يا مولا!خاطر مشوش مكن كه كيسه هاي زر هزار هزار وشمش هاي طلا پاره پاره از سمپاد واداره آموزش وپرورش و وزارت خانه گسيل ميگردد و مارا حمايت از هر كران فرو مي بارد!
چون مولانا از درازي راه شكوه نمودي جواب آمد كه از باريتعالي پنهان نيست از شما كه سالكان راه اوييد چه پنهان مكتب خانه ما بسي به هسته خانه نطنز نزديك است و تا اسرار بر دشمنان برملا نگردد طرح غني سازي اورانيوم در عهده ما شدي تا گزند از مردم به دور باشد!
اين ماجرا مولانا را بس پريشان كرد.ليك با عاتكه خاتون مشغول تفرج در مكتب خانه كه اندروني در آن بسيار و براي هرراهي نقشه اي تعبيه شده، لابراتواري بس فراخ با راكتور اتمي با سايز دوهزار هزار ايكي ايكس لارج و ژنراتورهايي پيل پيكر . پلاتيپوس واركيدنه اي در قفس كوييا براي درس تشريح مريدان!
درب اندروني رابگشادند و خيل شاگردان يافتند لب تاپ ها گشوده عينك هاي ته استكاني برديده نهاده و غرق درهابل وشاتل.مولانا سخت شگفت زده بشدي و در حال بسرود:مرده بدم زنده شدم/گريه بدم خنده شدم_____فرزانگان ديدم و من دولت پاينده شدم!
ناگاه هزاز و غريوي بخاست.بدويدند و درب تالاري باز نمودند(پائلوكوئيلو)و (برلين)را بديدند سخت با مريدان(هاي آيكيو)به مجادله هاي فلسفي مشغول.
مولا كه دستي در عرفان وفلسفه داشتي سخت در عجب ماندي و گل از گل او بشكافتي و در مباحث وارد شدي.از اتفاق آمده مجادلات بالا گرفتي و ناگاه جمله حضار بر سراو ريختندي و كارزاري بس عظيم درگرفت و مولانا نيك كوفته شد:وز بحث فيلسوفان در آن پهن دشت___ زمين شش شد وآسمان گشت هفت!
عاتكه خاتون به قصد مداخلت پيش برفت و هنر آن بود كه ملايان مكتب خانه در حال رسيدندي و وي را نجات بدادند.ايزد رحمت كرد و مولاناي از آن جهان آمده غضبناك به منزل فرود آمد و جامه بگردنيد و باخود انديشه كرد:ما از گزند آن راه پرفراز ونشيب و اورانيوم هاي غني شده و كتك هاي اين چنين ايمن نتوانيم بود.
سلام.خيلي خيلي بايد ببخشين كه اينجا ديربه دير به روز ميشه.ازهمه شما چند صد هزارنفري
كه همش به وبلاگ من سر ميزنين و منتظر نوشته هاي جالب من هستين عذر ميخوام.خوب چند روز ديگه هم كه بايد بريم مدرسه.هيچي در مورد مدرسه نميگم.چون تو اون يكي وبلاگم مفصل در موردش مينويسم.فقط اميدوارم امسال مدرسمون ازهر لحاظ سال بهتري نسبت به پارسال داشته باشه.چه از نظر كنكور چه از نظر مسابقات علمي و ورزشي و هنري والمپياد و چه از نظر همايش(من نميدونم آخرش كي اين آفتابه (منظورم آفتابه نيست منظورم آفتاب هستش
)مي خواد بتابه.بابا...اين جوونه ها هم دل دارن..يه رحمي ...يه چيزي..![]()
).براي دختر خاله ام هم (مريم سادات خانوم گل گلاب)هم كه امسال سال اول دبيرستانه و در جمع مخها پذيرفته شده آرزوي موفقيت وبخصوص سلامت!!! ميكنم.![]()
عزيزانم..!!!.![]()
نميدونم كه ديگه به اينجا خوام اومد يا نه؟بستگي داره.
به چي؟به خيلي چيزا..مثلا اينكه وقت اضافه داشته باشم يا كه شما ها منظورم بچه هاي مدرسمونه استقبال بكنين يا نه؟ يا به اينكه مثلا اخبار و خاطرات مهمي تو مدرسه اتفاق بيفته و ....همش ديگه دست خداست...اگرم مارو نديدين(باشماچند صدهزار نفر بازديدكنندگان وبلاگم هستم كه ماشالله هرروزم آمارتون ميره بالا...فقط كافيه يه نيگا به كانتر وبلاگم بندازين تا خودتون بفهمين..ماشالله اين عددش هم دورقمي نميشه كه..!!!![]()
))ديگه ماروبحلالين..اگربارگرون بوديم كه رفتيم و شمام ميتونين يه نفس راحتي بكشين...![]()
راستي..تو ميون چندصدهزار كامنتي
كه بهم دادن يه دفه اي نگام به يكي از كامنتا خورد كه بي نام و نشون بود فقط ميدونم كه يكي از فارغ التحصيلان مدرسمون بود كه خواسته بود در مورد قبوليهاي امسال مدرسمون بنويسم ..عرضم به حضورتون از اونجايي كه بنده زياد در اين مورد خبر درستي ندارم ترجيح دادم كه ننويسم..فقط ميدونم كه تو رشته رياضي نتايج چندان موفقيت آميز نبوده..![]()
مثلا يه رتبه 550 و يكي هم 880 زير هزار داشتيم..ولي ماشالله تجربيا كولاكيدن..پنج شش تا رتبه دو رقمي و سه رقمي داشتيم كه من فقط ميدونم خانم تقوايي رتبه بيست و شش
(اگه اشتباه نكنم..شايدم 21..ببخشين ديگه..)آوردن..بازم گلي به جمال تجربيا..
(فردا پس فرداست كه رياضياي مدرسون يه گوشه اي گيرم بيارنو سير كتكم كنن.!.پس تا اطلاع ثانوي بايد در اختفا به سر ببرم..!!!![]()
)(البته من خودمم رياضيم ها(رياضيم اينقد بي تعصب...!)) ![]()
خوب ديگه تابعد...ياحق...![]()
